X
تبلیغات
رایتل
بگو بهار می آید! - نجوا پرس

 


مرتبه
تاریخ : 1392/06/03

دولت بهار: اگرچه در این زمینه گفتنی های بسیاری وجود دارد اما تا دوران "سم زدایی" از ذهن این قشر طی نشود، که ممکن است به یک بازه شش ماهه زمان نیاز داشته باشد، نمی توان با این قشر ارتباط درست و دقیقی برقرار کرد و حقایق را بر دلشان تاباند.


 

 دولت بهار – عبدالرضاسلطانی/ اول- متی نصر الله؟ (کجاست یاری خدا؟)، این ذکر، ناله و فغان پیامبر و مومنانی است که به سخت ترین لحظات جنگ احزاب رسیده اند. دل های مونین پر از حزن و اندوه شده، نفس ها به شماره افتاده و اضطراب امان رزمندگان اسلام را بریده است. سپاه ابوسفیان که معجونی شیطانی از رجاله ها، مکاره ها و فتانه هاست با فتنه گری یهودیان بنی نضیر، جنگ را برای پیامبر و یارانش طاقت فرسا کرده اند. درست در همین لحظات تاریک و زمستانی است که مژده فتح و بهار بر پیامبر نازل می شود.
"أَم' حَسِبتُم' أَن تَدخُلُوا' الجَنةَ وَلَم'َا یَأ'تِکُم مثَلُ الذِینَ خَلَو'ا' مِن قَبلِکُم مستهُمُ البَأ'سَاء وَالضر'َاء وَزُلزِلُوا' حَتى یَقُولَ الرسُولُ وَالذِینَ آمَنُوا' مَعَهُ مَتَى نَصرُ اللهِ أَلا إِن نَصرَ اللهِ قَرِیبٌ."

می پندارید که به بهشت خواهید رفت؟ آیا هنوز سرگذشت کسانی را که پیش از شما بوده اند نشنیده اید؟ به ایشان سختی و رنج رسید و متزلزل شدند، تا آنجا که پیامبر و مؤمنانی که با او بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد رسید؟ بدان که یاری خدا نزدیک است. (سوره : البقرة آیه:  ( 214

دوم- جمعی از شاگردان دور استاد حلقه زده اند. یک سوال مهم ذهن همه را مشغول کرده است. لبخند استاد یخ فضا را می شکند، بپرسید!

حضرت استاد! ما شنیده ایم آنگاه که تعداد اصحاب حضرت به سیصد و سیزده برسد، ایشان ظهور می کنند. برای ما سوال پیش آمده که مگر می شود در میان این همه طلبه و فاضل و زاهد، سیصد و سیزده یار برای ایشان وجود نداشته باشد! شهید محراب، آیت الله دستغیب با لبخند زیبا و ملکوتی شان رو به شاگردان میکند و داستان جالبی را نقل می فرمایند:
حدود چهل و پنج سال قبل، نظیر همین شبهه در میان علماء نجف رایج شد. بزرگان جمع شده و گفتند مگر می شود در میان ما سه هزار نفر، سیصد و سیزده یار برای حضرت پیدا نشود؟ پس چرا ایشان ظهور نمی فرمایند!؟ اینگونه بود که برای یافتن پاسخ این سوال مهم، قرار می شود زاهدترین و باتقواترینِ این جماعت به مسجد یا بیابان رفته و چند روزی اعتکاف کند. نیت این فرد عالی مقام، ملاقات با حضرت و یافتن پاسخ از شخص ایشان بود.

فرد منتخب به بیابان یا مسجد رفت و در آنجا مشغول به عبادت و راز و نیاز شد. پس از چند روز توسل و توجه خاص، سحرگاهی از شب های اعتکاف، خستگی بر او چیره شد و به خواب فرو رفت. هنوز چشم هایش سنگین نشده بود که با صدای هلهله یک جمعیت انبوه از خواب پرید. عده ای از مردم به استقبال او آمدند و با سلام و صلوات او را سر دست گرفته و به سویی از بیابان بردند. فرد یاد شده هنوز در شوک این حرکت عجیبِ مردم بود که دید از دور شهری نمایان شد. مردم او را به شهر برده و وارد قصر کردند. غلامان و کنیزان گرد او حلقه زدند و بر تنش جامه ی شاهانه پوشاندند، تاج شاهی بر سرش گذاشتند و بر سر سفره ای پر نعمت و رنگارنگ نشاندند.

شیخ که دیگر طاقت این وضعیت را نداشت از بزرگ آن جماعت پرسید "اینجا چه خبر است؟!" بزرگ آن جمع گفت شاه ما از دنیا رفت لذا بر سر جانشینی او با هم به اختلاف افتادیم، پس قرار گذاشتیم به صحرا برویم و اولین فردی را که یافتیم به شاهی بر گزینیم. بخت و اقبال با تو یار بود و تو را یافتیم. اکنون تو شاه ما هستی!

جناب شیخ با شنیدن این داستان خیالش از بابت رفتار عجیب مردم شهر راحت شد و به غذا خوردن مشغول گشت. مدتی نگذشته بود که دختری زیبا رووی به اتاق پذیرایی جناب شیخ وارد شد. شیخ از اطرافیان پرسید این دختر زیبا روو کیست؟ آنها گفتند این دختر پادشاه است که حالا همسر شماست. 

پس از یک روز عجیب، بالاخره شب فرا رسید. شیخ که حالا پادشاه آن بلاد بود به حجله بخت پا گذاشت. همین که شیخ خواست به سمت دختر پادشاه –همسرش- برود، صدای طبل و شیپور جنگ از شهر به گوش رسید. شیخ بی توجه به سر و صداها به سمت همسر خود رفت که ناگهان درب اتاق به شدت کوبیده شد. شیخ هراسان شده و پرسید که چه خبر است! غلامی از پشت درب صدا زد جناب شیخ! مولایمان صاحب الزمان (عج الله تعالی فرجه) خروج کرده اند! ایشان پیغام داده اند که خود را به لشگر برسانید. شیخ اندکی با خود تامل کرد و گفت: بروید و به حضرت بگویید می آیم! غلام پاسخ داد حضرت فرمان داده که همین حالا تشریف بیاورید! شیخ با حالتی عصبانی با خود گفت! حضرت هم وقت گیر آورده اند! سپس به غلام گفت همین که گفتم را به ایشان منتقل کنید، ایشان بروند من بعدا خود را به لشگر خواهم رساند. بعد شیخ به سمت همسر خود رفت. اندکی نگذشته بود که شیخ از خواب پرید و خود را محتلم در میان بیابان دید. راس المدعیون حیران و مضطر شد! شیخ بر سر خود میکوفت و میگفت نه تنها همراهی حضرت را از دست دادم بلکه حتی نمازم با این وضعیت قضا شد!

سوم- عده ای از مردم به خدمت معصوم (علیه السلام) رسیدند و از حکام خود گله کردند. حضرت به آنها رو کرد و فرمود "ظلم نکنید!" که اگر ظلم کنید خدا شما را به فتنه ای دچار خواهد ساخت که ظالم و مظلومتان در آن خواهید سوخت. یکی از حاضران از حضرت پرسید مولای من! کدام فتنه؟ حضرت فرمودند اگر ناشکری – ظلم – کنید، خدا اشقیای قوم را بر شما مسلط خواهد کرد!

"این فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهار نظر علیه دولت، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد. تفضلات و رحمت الهی تا زمانی است که ما مراقب گفتار، رفتار، و عملکرد خود باشیم زیرا خداوند با ما خویشاوندی ندارد. برخی کارها و ظلم ها، فتنه ای به پا می کند که دامن همه، اعم از ظالم و غیرظالم را می گیرد بنابراین همه باید مراقب اظهارنظرها، تبلیغات، و اقدامات خود باشند." (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران فرهنگی و اجرایی حج- آبان 87)

" ملتی که حقیقت عزت و پیشرفت را کفران کند، دنیا دوباره برایش دوزخ و زندگی تلخ خواهد شد." (بیانات معظم له در جمع مردم – 14 خرداد 1391)

چهارم- «نقطه اصلی برنامه هاشان فراموشاندن یاد امام از جامعه بشری است. من کدها و اطلاعات گسترده ای از برنامه هایی که تنظیم می کنند و عمل می کنند دارم. خدا رحمت کند حاج آقای لطیفی را! نامش را شنیده اید. حاج آقا لطیفی کسی بود که روز 22 بهمن رفت با امام ملاقات کرد و پیام امام زمان را برای امام برد و گفت به مردم بگویید خیابان ها را ترک نکنند. حکومت نظامی را نپذیرند. از جانب امام زمان پیام برد و امام هم فرمان داد مردم در خیابان بمانید. حکومت طاغوت هم برچیده شد. حاج آقا لطیفی آمد نهاد ریاست جمهوری خودش برای من تعریف کرد و گفت: غربی ها به شدت به دنبال امام زمان هستند برای زدن برای محو کردن اندیشه امام زمان از ذهن مردم. بعد یک خاطره ای تعریف کرد سال 86 این خاطره را برای من تعریف کرد دو سه روز قبل تر این اتفاق افتاده بود. ایشان آمد برای من نقل کرد.

گفت یک دوستی دارم در قلهک، زنگ زد به من گفت بیا با شما کار دارم. یک مقداری که صحبت کردیم گفت دو نفر اینجا هستند که با شما کار دارند. بعد دیدم این دو نفر انگلیسی حرف می زنند و مترجم هم آوردند. نشستند با من یک مقداری سوال کردند. لابد شنیده بودند که ایشان پیام برده است برای امام خمینی و ارتباطاتی با امام دارد. گفت دو ساعت با من صحبت کردند. نوار گذاشتند همه اش راجع به امام زمان که مردم چطور امام زمان را باور دارند. ارتباط دل مردم با امام چیست. بعد هم ریز شده بودند که امام با چه کسانی تماس می گیرد. کجا می رود. کجا می آید.

عین این حرف ها را من رفته بودم عراق علمای آنجا به من زدنند. گفتند امریکایی ها آمدند دنبال این بودند مردم ارتباط دلشان قلبشان و فرهنگشان با امام چیست. شیطان به دنبال این است. اگر بشریت به امام برسد همه چیز تمام است. تمام مشکلات جامعه بشری بر طرف می شود. جمهوری اسلامی به وجود آمده است که دعوت کند به حکومت امام زمان. انقلاب برای همین شد. انقلاب شد تا به سمت حکومت امام زمان برویم. حالا ببینید شیطان چقدر زرنگ است، وسط انقلاب وسط جمهوری اسلامی، امام را از ذهن ها می برد. یک مرتبه چشم باز می کنیم فراموش کردیم سالها یاد امام زمان نیستیم در حالی که امام یاد ما هست.»
(محمود احمدی نژاد – 11 مرداد 1392)

«در شیعه با توجه به غالب بودن نگاه موعودگرا، تعجب‌آور است که جریانی پیدا شود و از زرتشتی‌گری و مسیحیت (گبر و ترسا)، میعادگرایی را بگیرد و معجزه هزاره سوم شود و هم‌چنین منجیگرایی شیعه را با زمان میلادی در هم آمیزد و ‌بگوید که ما پی‌برده‌ایم که آمریکایی‌ها هدفشان از اشغال عراق نه فقط بردن نفت عراق و سرکوب «بعث» و «القاعده» که هدفشان ممانعت از ظهور منجی بوده است و بعد هم بیایند و جاده بکشند و یا در بوق بهار بدمند و بگویند: «زنده‌باد بهار» و یا سی‌دی‌ای را نظیر «ظهور نزدیک است»، در تیراژ بالا پخش کنند.
به نظر من دولت معجزه را باید یکی از انواع پساهزاره‌گرایی دانست. از این‌رو می‌بینیم که افرادی در این دولت با طرح مقوله ظهور صغری و کبری در پی ساختن یوتوپیای این جهانی در فردای پس از بهار هستند.
از این‌ رو مخالفت شدید علمای قم با دولت را می‌توان در همین‌جا به خوبی فهم کرد. زیرا در مقابل قرائت رسمی شیعی که این علما آن را نمایندگی می‌کنند و برای مهدی زمان خاصی را تعیین نمی‌کنند تا راه برای حاکم بودن نواب عام (فقها) باز باشد، دولتیانی قرار می‌گیرند که می‌خواهند خود را مستقیما نماینده معصوم بدانند و دوباره به شکلی کمدی قصه کهنه اسلام منهای روحانیت را تکرار کنند.»
( سعید حجاریان / 12/5/1392)

پنجم- حالا دیگر همه میدانیم که گناه کبیره احمدی نژاد زنده کردن نام و یاد موعود امم به زیباترین شکل ممکن – بهار - بود. این گناه نابخشودنی با واکنش طبیعی معاندان حضرت مواجه شد و طی هشت سال، آنگلوصهیون هایِ آنوسی او را مورد پیچیده ترین حملات قرار دادند تا شد آنچه شد!

نسیان از خاطر حزب اللهی ها برد که در سال 84 برای آمدن فردی به قدر یک صدم احمدی نژاد چه نذرها که نداشتند و چه ناله ها – متی نصر الله!- که بر سر منبرها نکردند.

هشت سال فرصت زیادی نبود تا روشن بینان و از بلا گذشتگان فتنه ها متوجه شوند هنوز تا "لیاقت" تحمل فتنه های دوران ظهور کبری فاصله داریم. فهرست اشتباهات و قصورات قشر مذهبی در مواجه با آنچه از خدا طلب کردند بسیار طولانی است اما اگر بخواهیم محورهای اصلی این اشتباهات را بر بشماریم به 5 عنصر اصلی خواهیم رسید.

اولین اشتباه نسیان –فراموشی- بود، همان که پدر و مادرمان را از بهشت محروم کرد. دومین اشتباه توهم پایان یافتن فتنه پس از فتح الفتوح  9 دی بود. این اشتباه مرگبار که مرتبا از طرف رهبری با زنده نگه داشتن نام و یاد فتنه تذکر داده میشد، سلسله اشتباهات بعدی را رقم زد. یعنی عده ای از خودی ها به خیال وارد شدن به مرحله نهایی فتنه، دست به خالص سازی زدند و فرایند مقایسه در مداری کاملا اشتباه و بر اساس محاسبات اشتباه تر شروع شد. این اتفاق موجب رقم خورد اشتباه سوم شد، یعنی غافل شدن از فتنه گرانی که با نقاب "خودی" در میان سایه ها منتظر فرا رسیدن فرصت برای زدن ضربه به جریان اصلی و اصیل انقلاب بودند.

اشتباه چهارم، مشغول شدن به داستان ها و افسانه هایی بود که در بهترین حالت و درست ترین شکل می توان نام آنها را "مسائل فرعی" گذاشت، که البته با گذشت سه سال از آن همه تهمت مشخص شد که چند درصد این همه تهمت درست بود! اما از نظر نگارنده اصلی ترین اشتباه خواص قشر مذهبی در مواجه با جریان احمدی نژاد، "منیت و نفسانیت"بود. بهتر است از کلیدواژه قرآنی آن استفاده کنیم. هاشمیسم نفسانیت را برای این قشرِ "زینت" داد. پس از آن لجاجت، بهانه گیری های کودکانه، توقعات بنی اسرائیلی و یک نوع لوس شدنِ بی مزه! دامن این قشر را گرفت. به همین سادگی حزب اللهی هایی که تا دیروز تنها به عنوان آنارشیست شناخته می شدند و امروز صاحب حزب و دفتر و دستک و میز و صندلی و عنوان و ... شده بودند از اوج عزت به این وضع هبوط کردند.

اگرچه در این زمینه گفتنی های بسیاری وجود دارد اما تا دوران "سم زدایی" از ذهن این قشر طی نشود، که ممکن است به یک بازه شش ماهه زمان نیاز داشته باشد، نمی توان با این قشر ارتباط درست و دقیقی برقرار کرد و حقایق را بر دلشان تاباند.
ششم- عبدصالح سید احمد آقای خراسانی از پیرمردی نقل میکند که در زمان ایشان جوان متدینی بود که همیشه منتظر ظهور حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه) بود، به همین سبب شمشیر و اسبی مهیا کرده بود که هرگاه حضرت ظهور فرمودند در رکاب ایشان حاضر شود.

روزی – گویا روز جمعه – این جوان برای کاری به جایی رفته بود. وقتی برگشت بعضی از جوانان حاضر در محل با او شوخی کرده و گفتند "فلانی! دنبالت آمدند ولی تو نبودی!" جوان که به شدت مضطر و ناراحت شده بود با حالتی پریشان از آنها پرسید که آن افراد از کدام طرف رفتند؟! که آن چند جوان در ادامه شوخی به سویی از انتهای بازار اشاره کرده و گفتند "از آن طرف!" آن جوان با همان حالت پریشان شمشیر را بر کمر بست و بر مرکب خود سوار شد و به سوی انتهای بازار حرکت کرد.
آن چند نفر اینگونه روایت کردند که جوان با اسبش به همان سمت که ما گفتیم حرکت کرد. چند قدمی که رفت دیدیدم حدود 30 نفر سوار بر اسب در انتهای بازار منتظر او ایستاده اند. آن جوان به آنها پیوست و به مجرد این اتفاق، همه آنها از نظر ما ناپدید شدند.

حالا شاید این داستان ما باشد! به هر روی اکنون احمدی نژاد بخشی از این صراط بی بدیل شده و نمی توان آفتاب حسن او را با هزار و یک ترفند به زیر کشید اما وظیفه ایجاب می کند به سمت اجتماعی شدن گفتمان او که همان گفتمان امام و حضرت آقاست حرکت کنیم، حالا که دیگر اثری از گفتمان بدلی و حزب انحرافی مدعی اصول باقی نمانده، هیچ احدی توانایی اجتماعی شدن به سبک انقلابی آن هم با مزه احمدی نژادی را جز او و یارانش ندارد. اگر سوال این باشد که در این شرایط باید چه کرد، پاسخ من این است که باید زندگی کرد، آن هم با سبک احمدی نژادی!

مجردها ازدواج کنند، زوج ها به تعداد زیاد بچه دار شوند، تحصیلات ناتمام در حد توان تکمیل شود، کارهای اقتصادی برای رسیدن به اهداف بلند انسانی وسیله شوند، دعای فرج قنوت نمازها و ذکر بهار کار شب و روزمان باشد و در یک کلام، احمدی نژادیسم به عنوان پرچمدار مکتب ایران توسط یکایک ما احمدی نژادی ها تکثیر شود.

هفتم- و در نهایت باید گفت اگر تنها دست آورد دو دولت احمدی نژاد + دوران شهرداری او ( یک دهه) تنها تسری دادن دعای حقیقی فرج (اللهم عجل الولیک الفرج و العافیه و النصر وجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه و الفائزین بلقائه الشریف) و نه "تنها" دعای سلامتی حضرت ( اللهم کن الولیک الحجه ابن الحسن...) باشد، برای ما کافیست!
قُل جَاء الربیع وَ زَهَقَ الشتاء إِن'َ الشتاء کَانَ زَهُوقًا!




طبقه بندی:
ارسال توسط پایگاه تحلیلی و اطلاع رسانی نجوا پرس